محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
229
اكسير اعظم ( فارسى )
نخوداب سازند و بعد از انقضاى چهل روز مسهل سودا دهند و چند نوبت تنقيه فرمايند . و اگر طفل غذاخوار باشد پرهيز قوى هرگز نفرمايند ليكن از استعمال فواكه رطبهء سريع الفساد چون خربزه و شفتالو و بقول شديد البرودت چون كاهو و كاسنى و هرچه بارد يابس بود اجازت ندهند بعد از آن دواء الحلتيت بمرضعه دادن سودمند است و همچنين ديگر ادويهء مجربهء ربع . و چون اين تب مزمن مىباشد غايت امر و قصد در آن مراعات نضج ماده است با رعايت قوت و تا هنگامى كه دادن ادويه بمرضعه كفايت باشد بطفل نبايد خورانيد و باقى تدابير به حسب انواع مادهء سوداوى يعنى سوداى طبيعى و احتراقى در انواع حماى ربع بتفصيل مذكور شد . و اگر تب مركب باشد هرچند اقسام او بسيار است ليكن آنچه كودكان را بيشتر افتد شطر الغب و غب غير خالصه است و قانون علاج آنها اين است كه در علامات تركيب آثار غلبهء هر خلط كه دريابند ادويهء مخصوصهء آن در تركيب نسخه مرعى دارند و اصول تدبير نضج و تنقيه و پرهيزست و سكنجبين اصولى و قرص گل و شربت دينار سودمند است . و اگر قبل از وقت نوبت لرزه قدرى ماء العسل و گلاب بنوشاند نفع تمام دهد و در آغاز لرزه از آب سرد بازداشتن ضرور است بلكه آب گرم دهند و چند ساعت پيش از نوبت انگشتى چند از عسل يا سكنجبين عسلى ليسانيدن لرزه و تب كهنه را سود دهد و نانخواه سوده به عسل سرشته همين حكم دارد . و اگر مصطكى باريك سوده هم چند آن نان خشك سوده بياميزند و مقدار نخود حبها سازند و بعد از طعام يك حب طفل را بخورانند مفيد است و بسيار باشد كه در تب نائبهء بلغمى بعد از گذشتن چهل روز قبل از نوبت به چند ساعت مقدار نخودى از جندبيدستر خورانيدن نفع كلى بخشد و جوزبوا قدرى به عسل سرشته پيش از نوبت خورانيدن و از آب بازداشتن در منع لرزه سريع الاثر است ليكن تكرار استعمال شرط است اقلًا دو سه نوبت و مدار كار در علاج حميات مزمنه بر تقويت معده است . و بدانند كه طفل غذاخوار را كه از شير باز گرفته باشند اگر توانند كه او را از گوشت و روغن بازدارند بهتر و الا هرچه خواهش نمايد و شديد المرضت نباشد مىتوان داد زيرا كه تدبير اطفال در امر تغذيه بر خلاف تدبير بزرگان است و در اكثر امور متابعت طبع بيمار در صورت ازمان مرض خصوصاً كودكان را در خورانيدن اغذيه واجب است و تكثير غذا در هيچ صورت جائز نيست كه موجب ضرر و فساد كلى است . فائدهء جليله در حماى عفنى اگر ماده و موسم حار بود به تبريد و تسكين محتاج باشد . و اگر ماده زياده بود بنضج و استفراغ . و اگر حرارت تب محتاج تسكين و كثرت ماده داعى استفراغ بود اول به تسكين پرداخته بعده به استفراغ ماده پردازند اما كثرت تبريد بلاضرورت و يا استعمال مفتحات و مدرات قويه مثل كاسنى و گلو و شاهتره در ابتدا نشايد كه موجب غلظ ماده و طول مرض مىگردد . و اگر ورم سبب تب بود در اين صورت تبريد مضرورم است پس بمفتحات و مدرات معتدلهء قليل الحرارت ضرورت مىافتد بلكه ورم اگر در تب حادث شود و رعايت ورم بيشتر ملحوظ بايد داشت كه امور علاج حمى مبنى است بر دفع ورم يعنى حرارت حمى محتاج تبريد و ماده محتاج اسهال است و اين هر دو در ورم نمىتوان كرد . و اگر بعد اخراج ماده اثر تب باقى باشد مسكنات و مبردات لطيف كافى بود . و اگر مادهء قليل غليظ در عروق باعث شده و عفونت اخلاط باشد و از اسهال دفع نگردد و لا جرم به محللات و مفتحات مع رعايت تبريد رجوع كرده آيد مثل باداورد و شاهتره و گلو و اذخر و افسنتين و تخم كاسنى و غير آن با ديگر ادويه مدرهء بارده و در اين وقت اطباى فرنگ كنين و غيره كه مىدهند نفع مىكند حماى دقيه بدان كه معنى دق در لغت هدد و هزال است . و چون حرارت اين تب هادى و نرم باشد و هزال و لاغرى لازم دارد بدين نام مسمى گشته و در اصطلاح اطبا تب دق عبارت از آن است كه حرارت غريبه اولًا به اعضاى اصلى خصوصاً بقلب تعلق گيرد چندان كه رطوبات بدن را به تدريج فانى سازد و اين تب را به حسب انتقال حرارت از رطوبتى به رطوبت ديگر سه درجه است و توضيح آن موقوف بر دانستن اين مقدمه است كه در بدن دو جنس رطوبت است يكى را رطوبات اولى گويند كه عبارت از اخلاط اربعه است دوم رطوبات ثانيه كه از اخلاط ثانياً در بدن پديد مىآيد و اين با فضول باشد همچون عرق و اشك و منى و مخاط و شير و حيض و مانند آن و يا غير فضول يعنى آنكه از حالت اولى استحاله يافته در اعضا نفوذ كرده باشد و هنوز جوهر بدن نگرديده و اين نوع غير فضول چهار قسم است : اول رطوبتى است كه خلع صورت خلطى كرده و هنوز قبول صورت عضوى نكرده محصور در رگهاى باريك بود كه آن را عروق شعريهء ساقيه گويند . و چون از آن منفصل شود در اعضا حاصل گردد و مغذى بدين اين رطوبت است به استحالات ديگر سبب بيماريها بسيار شود و بقبول عفونت و فساد و فجاجت و غليان . دوم رطوبتى كه به افواه ساقيهء شعريه گذشته در همه اعضا پراكنده است بسان شبنم و مستعد براى تغذيهء آنها و آن بعينه رطوبت اول است چون از آن عروق منفصل گردد